Kid's Loneliness
 

 
Wednesday, May 07, 2008
 
Schizophrenia

چه دانستم که اين سودا مرا زين سان کند مجنون
دلم را دوزخي سازد دو چشمم را کند جيحون

چه دانستم که سيلابي مرا ناگاه بربايد
چو کشتي ام دراندازد ميان قلزم پرخون

زند موجي بر آن کشتي که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروريزد ز گردشهاي گوناگون

نهنگي هم برآرد سر خورد آن آب دريا را
چنان درياي بي پايان شود بي آب چون هامون

شکافد نيز آن هامون نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون

چو اين تبديل ها آمد نه هامون ماند و نه دريا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بيچون

چه دانم هاي بسيار است ليکن من نمي دانم
که خوردم از دهان بندي در آن دريا کفي افيون


جلال الدين محمد بلخي رومي فرزند بهاالدين الولد سطان العلماء

Labels:


 

 
Tuesday, September 25, 2007
 
Orders

اگر خواهي مرا، مي در هوا كن وگر سيري ز من، رفتم، رها كن
نيم قانع به يك جام و به صد جام دوساله پيش تو دارم قضا كن
بده مي، گر ننوشم بر سرم ريز وگر نيكو نگفتم ماجرا كن
من از قندم مرا گويي ترش شو تو ماشي را بگير و لوبيا كن
سر خم را به كهگل هين مبندا دل خم را برآور دلگشا كن
مرا چون ني درآوردي به ناله چو چنگم خوش بساز و بانوا كن
اگر چه مي زني سيليم چون دف كه: "آوازي خوشي داري، صدا كن!"
چو دف تسليم كردم روي خود را بزن سيلي و رويم را قفا كن
همي زايد ز دفّ و كف يك آواز اگر يك نيست از هم-شان جدا كن
حريف آن لبي اي ني شب و روز يكي بوسه پي ما اقتضا كن
تو بوسه باره اي و جمله خواري نگيري پند اگر گويم: سخا كن
شدي اي ني شكر ز افسون آن لب ز لب اي نيشكر رو شكر ها كن
نه شكر است اين نواي خوش كه داري نواي شكّرين داري ادا كن
خموش از ذكر ني مي باش يكتا كه ني گويد كه يكتا را دو تا كن
امضا: مولوي

Labels:


 

 
Saturday, August 04, 2007
 
Bloody Romance

«خون» و «عسل» هر دو كلمه هاي پر احساس و شاعرانه اي به نظر مي رسن!
ولي احتمالن كم كسي تركيب اين دو تا رو به چشم ديده ... (B
كما اين كه كم كسي مي تونه ادعا كنه كه به معني دقيق كلمه [...] اش پاره شده! (B

و دردناك تر از خون و عسل اين كه واقعا آدم هاي كمي اين متن رو مي فهمن |:

زياده عرضي نيست


 

 
Saturday, February 03, 2007
 
The Customer is Always Right
[Friend]: OK, you're right!
[Kid!]: No, it's you who IS right. I'm the one who WAS right :| ... I am never right in the present...

 

 
Thursday, January 18, 2007
 
Where is the Beast?
My Quote:

} Beauty is in the eyes of the beholded.~



* پاورقي:
چرا اين جمله زيبا است؟
در اين زمينه توجه شما را به چند نكته جلب مي كنم:
1- جمله original هست: "Beauty is in the eyes of the beholder" (ترجمه: زيبايي در چشمان بيننده است)
بنا بر اين ترجمه جمله ما مي شود:"زيبايي در چشمان ديده شونده است." (كه ظاهراً مزخرف است، پس توضيح مي دهيم!)

2- Behold به معني نگريستن كمي عميق تر از see يا watch هست. يعني ببين و تأمل كن.
اين رو گفتم چون كه كلمه "نگرنده" (يا "نگريسته شده" در جمله ما) خوشگل نمي باشد و "بيننده" همون طوري كه قدما ترجمه كرده اند خوشگل تر مي باشد و فقط شما خواننده محترم درجريان باشيد كه اصلش چي بوده است.

3- جمله اوليه مثل يك جمله حكيمانه قديمي سعي دارد كه بگويد: بابا! ايني كه تو ميگي زيبا رو تو داري زيبا مي بيني وگرنه كه زيبا كدومه؟! خيلي فلسفي و خفن مي باشد و غيره...

4- جمله جديد (: غير از اين كه سعي دارد توجه را از فاعل و subject و اينا به موضوع و object و اين بند و بساط جلب كند، يك هدف ديگر هم دارد! حالا ما اول اون يكي را مي گيم بعد براي اينكه نوشته طولاني تر بشود و متن مهم تر به نظر برسد (وگرنه كه داداش ما خودمون آخر ميني ماليستيم كه! يه جمله گفتيم فقط! اينا همش براي اينه كه كسي هنر ما رو درك نكرد:( ... ر.ك. شماره 8) به علاوه اين كه شماره توي متن زياد باشه خيلي باحال است.
خب ...چي؟... آهان! ... بله ما اون جمله رو به چالش مي كشانيم! مي گيم كه اولاً هيچم در بيننده نيست و همه در ديده شونده است.

5- از آن طرف توجه را به "چشم" هاي ديده شونده جلب مي كنيم. از اينجا عمق بدجنسي ما معلوم مي شود (: يعني معلوم مي شود كه ما داشتيم كجا رو نگاه مي كرديم با اين چشمان منحرف مان!
خلاصه اين كه مي گوييم: چشم زيبا است.

6- يك چيز بامزه(TM) هم هست: اگر زيبايي در چشمان بيننده باشد، پس توي چشم بييننده نگاه كن! زيبايي اون تو است. (اين كمي لوس است ولي مسخره كردن حكما حال مي دهد)

7- نكات بالا را اين طور جمع بندي مي كنيم كه: آهاي! آقاي فيلسوف حكيم مهم! كجايي؟ بيا و نگاه كن كه زيبايي در اين چشم ها است. حالا برو هي جمله حكيمانه بگو واسه من... بيا توي اين چشم ها رو نگاه كن و اگه زيبايي نديدي يا بازم همون حرف خودت رو زدي ديگر بايد ... خجالت بكشي... همون طوري كه دوست عزيم، شاعر معروف، حافظ گفته:

شعر:

شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز
هركه دل بردن او ديد و در انكار من است.


8- همين ... آهان! شمايي كه به اينجا رجوع كرده ايد، بدانيد كه ما بي تقصير ... حد اقل كم تقصيريم ... يعني به هر حال ما آدم خلاصه گويي بودم ولي درك نشديم حالا به گزافه سرايي روي آورديم... |:

در پايان از حضار محترم خواهشمند است قبل از ترك سالن يك بار ديگر جمله ما را بخوانيد. با تشكر (:


 

 
Tuesday, June 20, 2006
 
Unbelievably Pathetic

* چند وقت پيش مسابقات تنيس نشون ميداد توي لندن، من همه اش تماشاچي ها رو نگاه مي كردم مگر خبري بشود از آن كه خبري نمي شود از «او»

* يه عكس تاريك مبهم قهوه اي ازش پيدا ميشه كه توش هيچي معلوم نيست. فقط معلومه كه يه كمي تپل شده (:

* گوش كنيد به Franz Ferdinand - Auf Achse.mp3 (متاسفانه مجانيش رو پيدا نكردم، خودتون بگردين لطفا)

* در پايان ضمن تشكر از بينندگان ارجمند، اگر كسي هيچ دركي از ميزان دشواري اين وضعيت ندارد كاملا حق دارد و غيره

اگر باوركردني بود كه ناباوركردني نبود ...

 

 
Tuesday, May 23, 2006
 
tiny post

حتي وقتي برق نيست درخته ميوه ميده...


 

 
Sunday, March 19, 2006
 
زندگي در سال سگ به بادا

بوي باران، بوي سبزه، بوي خاک
شاخه‌هاي شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست

نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌هاي نيمه‌باز
خوش به حال دختر ميخک که مي خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب

اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي‌ پوشي به کام
باده رنگين نمي نوشي ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مي که مي ‌بايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار

گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ

- فريدون مشيري
هرچند كه من خيلي خوشم نمياد ازش (:

 

 
Tuesday, February 28, 2006
 
القاب بازگشتن

سلام (:
همون طور كه مستحضر هستيد، اين جانب برگشتم از آموزشي و محض اطلاع مرد نشدم (: و فعلن فعلن ها هم بنا ندارم كه بشم...

حالا يواش يواش حس و حالش داره پيدا ميشه كه بيام بلاگ بنويسم
ولي تا اون موقع فرا برسه محض دالي كردن يه چي هايي:

* اصواتي كه بايد با شنيدنش سرم رو برگردونم زياد شده: جناب سروان، مهندس، سركار، آقا، برادر، اخوي و ...

* شعر:

بخت حافظ گر از اين گونه مدد خواهد كرد
زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود


* شعر (2):

اگر بر جاي من غيري گزيند دوست، حاكم اوست
حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم

البته لازم به ذكر است كه در اين شعر دوم منظور همان «دوست دختر» مي باشد D:
لازم به ذكر مجدد است كه شعر فوق زيادي رمانتيك است و بنا بر اين اگر دوستان تمايل داشتند كه بنده را مسخره بفرمايند، من پيشاپيش نوشتن اين شعر را در بلاگ تكذيب مي كنم. D: حالا ديگه خود دانيد P:

شعر اولي ولي خيلي خيلي خيلي جالب است و من عمرن تكذيب نمي كنم

ديگر چرت و پرت بس مي باشد

فعلن همين (:

 

 
Saturday, December 24, 2005
 
I protect you guys




















 

 
Tuesday, November 29, 2005
 
Coming soon

به زودي منتشر خواهد شد:
Who am i ? (with a small i !)
a self-definition of kid !
لطفا صبر كنيد... مرسي (:


 

 
Monday, October 31, 2005
 
الشعر سعدي

سـَل ِالـمـَصانِعَ رَكْباً تـَهيمُ في الفـَلـَوات(ي)
تو قدر آب چه داني كه در كنار فراتي
شبم به روي تو روز است و ديده ام به تو روشن
وَ إن هـَجـَرْت سـَواءٌ عـَشيـَّتـي وَ غـَداتي
اگر چه دور بماندم اميد بر نگرفتم
مـَضـَي الزَمانُ وَ قـَلبـي يـَقولُ إنـَّك آت(ي)
من آدمي به جمالت نه ديدم و نه شنيدم
اگر گـِلي به حقيقت عجين آب حياتي
شبان تيره اميدم به صبح روي تو باشد
و قـَد تـُفـَتـَّشُ عـَيـْن ُالـحَياتِ في الضـُلـَمات(ي)
فـَكـَمْ تـُمـَرِّرُ عـَيـشي وَ أنْت حامـِلُ شـَهـْدٍ
جواب تلخ بديع است از آن دهان نباتي
نه پنج روزه ي عمر است عشق روي تو ما را
وَجَدْت رائـِحـَة الوُدَّ إنْ شـَمـَمـْت رُفاتي
وَصـَفـْتُ كـُلّ مـَليح ٍ كـَما يـُحـِبُّ وَ يـَرضـي
مـَحامد تو چه گويم كه ماوراي صفاتي
أخافُ مـِنـْك و أرجو وَ أسـْتـَغيـثُ وَ أدْنو
كه هم كمند بلايي و هم كليد نجاتي
ز چشم دوست فتادم به كامه ي دل دشمن
اَحـِبـَّتـي هـَجـَروني كـَما تـَشاءَ عـِداتي
فراق نامه ي ‌«سعدي» عجب كه در تو نگيرد
و إن شـَكـَوْتُ إلي الطـَيـر نـُحـْنَ في الوَكـَرات(ي)



 

 
Friday, September 23, 2005
 
I Y NY


}
Here's what I learned:
When you're happy,
the whole world's New York.

And dreams are important.
Someday, when you're not even looking,
they find you.


~
Quote from:
Confession of a Teenage Drama Queen

 

 
Wednesday, September 21, 2005
 
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

از در درآمدي و من از خود به در شدم گويي كز اين جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا كه خبر مي دهد ز دوست صاحب خبر بيامد و من بي خبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پيش آفتاب مهرم به جان رسيد و به عـَيـّوق برشدم
گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق ساكن شود، بديدم و مشتاق تر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پيش يار چندي به پاي رفتم و چندي به سر شدم
تا رفتنش ببينم و گفتنْش بشنوم از پاي تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از «او» چگونه توانم نگاه داشت كه اول نظر به ديدن «او» ديده ور شدم
بيزارم از وفاي تو يكروز و يك زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
«او» را خود التفات نبودش به صيد من من خويشتن اسير كمند نظر شدم
گويند روي سرخ تو سعدي چه زرد كرد اكسير عشق در مـِسـم افتاد و زَر شدم



 

 
Wednesday, August 10, 2005
 
Trilogue

Logue:

The question is, Am I ever going to say 'I Love You' to someone else?
...
However the answer is not a matter of importance.


Logue:

سوال: آيا من هيچوقت جمله ي 'دوستت دارم' را به كس ديگري خواهم گفت؟

1) معلومه كه مي گي، بايد بگي، و گرنه احمقي
2) فكر كنم كه بگي، چون فكر نمي كنم اونقدر ها احمق باشي
3) برو گم شو بابا.
4) من مي دونم كه مي گي و به يكي هم مي گي كه اونم تو رو دوست داره و [...]
5) هاه ! مـــــــــــــي گــــــــــي !!، «يعني چي؟» قطعا مي گي
6) من نمي دونم، شايد بگي شايد نگي، خب حالا چي؟ بقيه اش ؟؟
7) كاري نداره كه، خب دوروغكي بگو P: رديـــــــــــفه (;
8) يعني فكر ميكني كه نمي گي؟
9) ببين من خودمم همينطوري مثل تو فكر مي كردم، بعدا بزرگ شدم عقلم رسيد [...]
10) ... |: ...
11) جواب 10
12) هر 11 گزينه فوق صحيح است.


Logue:

فكر ميكني هيچوقت به كس ديگه اي بگه 'دوستت دارم'

چه ميدونم والا ... همه ي مشكل از اين «ديگه» هه است ... اگه فكر كني كه ميگه يه درديه، اگه نگه يه درديه ...
...
...
بي خيال (: فوتبال رو ديدي؟


 

 
The theories of loneliness


General Comments

* email

 

  Weather:

 

   

 
 
  Thanks to:

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.

 

Home